درباره ما

˙•٠•● لا هو الا هو ●•٠•˙
هو الله الذی لا اله الاهو
..............................
بنده....
محمد امین صفری
لیسانس حقوق
ساکن شهرستان خرامه
علاقمند به هنر......
وهنر آنست كه بميري پيش از آنكه بميرانندت.
(شهيد سيد مرتضي آويني)

مقام معظم رهبری (مدظله العالی) می فرماید:

«خاطره‏ى شهدا را بايد در مقابل طوفان تبليغات دشمن زنده نگه داشت»
منظوازجمله ی فوق چیه؟؟؟

آیا دشمن تبلیغاتی داره؟؟؟؟

آیابایدبه شهدا غبطه بخوریم یانه عکس شهدا عمل کنیم؟؟؟؟؟

آیا شهدادوست دارندما درمقابل جهان غرب سرافکنده باشیم؟؟؟

آیا شهدا دوست دارند من وشما جوانان بازنده امروز باشیم؟؟؟
جستجو

مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
کاربردی
Slide 1 Slide 2


شهدای شهرستان خرامه

777خادم شهید.jpg7777777.jpg.jpg ابراهیم 887766.jpg محمد رضا اسماعیلی.jpg شهید 2122232.jpg100.jpg

 

 

 

 

 

 

 

 

 

.jpg

 

 

 

 

 علیپور.jpg

 

1212313.jpg

.jpg

.jpg

aiشهید علی زاده.jpg2233.jpg شهید21212121.jpg.jpg1123fabasi.jpg[ihk'dvایزدی.jpg200000000000000000000000.jpg123321سلیمان.jpg شهید 99889899.jpgzzzz.jpgaidn 113.jpg77777788.jpg




موضوع :   شهدای شهرستان خرامه , 
"شهید موحد دانش"

مردم بدانید...

که در مکتب ما شهادت مرگی نیست

که دشمن بر ما تحمیل کند

واین آخرین پیام هر شهید است که:

همیشه راه حسین (ع) باقیست و یزیدیان بر فنا!!!



موضوع :   "شهید موحد دانش" , 
شهيد مهدي زين الدين:

چشم ها را بايد شست ...




موضوع :   شهيد مهدي زين الدين , 
شهید طهرانی مقدم

امروز یکبار دیگر فضل و جود الهی در این سرزمین تابید و بندگان سپاه خود را به نور الهی و هدایت روشن ساخت و نعمت خود را بر ما تمام گردانید و برای همیشه ما بندگان خود را شرمسار از حجت‌های بی دریغ خود ساخته که ما لیاقت آن را نداشته و نداریم. و این نوشتار به عبارت ساده سپاس و حمد بی انتهای ما به آستان ربوبّیت بی‌انتها در جود و سخا و مهربانی بی‌پایان اوست.پیش بسوی گسترش دین الهی در تمامی کره زمین و ایجاد زمینه اطاعت مطلق او در سر تا سر زمین و ایجاد زمینه ظهور آخرین منجی و بسط و گسترش فرهنگ تشیع علوی در سرتاسر جهان. 





موضوع :   شهید طهرانی مقدم , 
http://images.hamshahrionline.ir//images/2013/3/khalatbari.jpg3.jpg



موضوع :   شهید حسین خلعت بری مکرم , 
شهید حاج احمد پاریاب



موضوع :   شهید حاج احمد پاریاب , 
شهید حسینعلی اکبری
شهید...........




موضوع :   شهید حسینعلی اکبری , 
افسران - سرباز امام زمان(عج)

گنده لات تهران بود و توی مشروب فروشی کار می کرد
هیکل بزرگی داشت و همه ازش حساب می بردند
بعضی از قمار بازای بزرگ تهران استخدامش می کردند
میشد بادیگارد قماربازا

بچه که بوده باباش می میره
خودش می مونه و مادرش
کاری از دست مادر هم بر نمی یومد
سند خونه رو گذاشته بود توی طاقچه
تا از کلانتری زنگ می زدند ، می دونست دعوا کرده و باید بره بیرونش بیاره
وقتی می رفت کلانتری همه می شناختنش و می گفتند مادر شاهرخه
خیلی ها می گفتند: این پسر که برات آبرو نذاشته ، چرا نفرینش نمی کنی؟
مادر هم سر نمازها گریه می کرد و می گفت:
خدایا بچه ی من رو سرباز امام زمان عج قرار بده
خیلی ها از این دعای مادر خنده شون می گرفت
می گفتند: بچه ی قمار باز و مشروب خور و مست تو کجا و امام زمان عج کجا؟

اما انگار اثر دعای مادر رو نادیده گرفته بودند


سال 57 همراه انقلاب ، درون شاهرخ هم انقلابی بپا شد
توبه کرد و
رفت جبهه و کاری کرد کارستون
عراقی ها تا می فهمیدند شاهرخ توی منطقه ی عملیاتیه ، تنشون می لرزید
صدام برا سرش جایزه بزرگی گذاشته بود
تا اینکه بالاخره توی یه عملیات شهید شد
پیکرشم برنگشت
انگار می خواست حضرت زهرا سلام الله علیها براش مادری کنه...

شهید شاهرخ ضرغام...

منبع: حاصل وبگردی های من



موضوع :   شهید شاهرخ ضرغام , 




موضوع :   شهید مهدی باکری , 

سردار شهيد «عباس شعف»، فرزند «محمود» فرمانده گردان ميثم از لشكر حضرت رسول(ص) بودكه در آخرين مرحله و در آستانه پيشروي به سوي آزادسازي نهايي خرمشهر از دست بعثيون متجاوز، بعد از زخمها و جراحت هاي فراواني كه در طول دفاع مقدس و در عمليات هاي مختلف برداشته بود و از جانب همرزمانش لقب ضد تير به ايشان داده شده بود، شربت گواراي شهادت را نوشيد.
عباس به سال 1338  در شیراز متولد شد‌ و‌ پس از پشت سر گذاشتن دوران ابتدایی و پشت سر گذاشتن دو سال از نظام قدیم متوسطه تحصیلی به دلیل فوت پدرش، درس و مشق خود را رها کرد و در یک کارخانه چای مشغول به کار شد تا کمک خرج خانواده باشد. 

او پس از تغییر نظام آموزشی قدیم به جدید، دوباره ادامه تحصیل داد. پایان تحصیلات متوسطه عباس، همزمان با اوج‌گیری انقلاب اسلامی مردم ایران به رهبری امام خمینی (ره) بود‌. عباس به دلیل گرایش‌های مذهبی، همواره تلاش می‌کرد تا یکی از مبلغین نهضت اسلامی مردم ایران باشد...



موضوع :   شهيد «عباس شعف» , 

احمد از نظر درسي جزو دانش آموزان ممتاز مدرسه بود.

سال آخر دبيرستان كه با احمد همكلاسي بودم، مسولين مدرسه مي خواستند كلاس رو مثل دانشگاه ها مختلط برگزار كنند. ما به اين مسئله اعتراض كرديم، خيلي از بچه ها هم بي خيال اين مسئله شدند، اما در اراده و اعتقاد احمد ذره اي خلل وارد نشد، احمد سر كلاس ها اعتراض خودشو اعلام مي كرد، معلم رياضي هم به مدير گفته بود اگر رحيمي سر كلاس من بياد ديگه درس نميدم، با اينكه حق با احمد بود.

احمد اون سال درس رياضي را غيرحضوري خوند و حاضر نشد ايمانش را بفروشه، و همان سال با معدل 19 به بالا ديپلم گرفت و در پزشكي دانشگاه تهران پذيرفته شد.

   منبع: فلاكيان/ص103




موضوع :   شهيد دكتر احمد رحيمي , 

شهید "احمد رضا احدی" 

 بسم الله الرحمن الرحیم


فقط نگذارید حرف امام زمین بماند. همین!

و السلام 

ماهم نباید بگذاریم حرف امام خامنه ای روی زمین بماند.




موضوع :   شهید "احمد رضا احدی" , 
شهید علی اصغر خنکدار

شهید علی اصغر خنکدار موقع وداع٬ شهید بلباسی را سخت در آغوش کشید و رها نمی کرد. با این که همه ی بچه ها مشغول خداحافظی بودند  اما وداع آن دو از همه تماشایی تر بود.

عملیات که می خواست آغاز شود. اصغر چهره ای متفکرانه به خود گرفته بود. وقتی قایق ما به سمت فاو حرکت کرد با این که آب خروشان اروند آن را به تلا طم واداشته بود اما اصغر نا گهان از جا برخاست وشروع کرد به صحبت. در آن تاریکی او حرف هایی زد که مو بر تنمان سیخ شد. می گفت: "یچه ها من کربلا را می بینم ... آقا ابا عبدالله را می بینم.."

از حرف هایش بهت زده بودم. جملاتش را که اداکرد ٬تیری آمد ودرست نشست روی پیشانیش. آرام زانو زد وافتاد توی بغلم. خشکم زده بود. دست انداختم تو موهایش. سرش را بالا گرفتم و به صورتش خیره شدم. چهره اش مثل قرص ماه می درخشید. خون موهایش را خضاب کرده بود.


 از راست سردارشهید علی اصغر خنکدار و ازچب سردار شهید علی بلباسی

راوی:سید حبیب الله حسینی



موضوع :   شهید علی اصغر خنکدار , 

این داستان به نقل ازآقای انجوی نژاد  که در رهپویان وصال شیراز سخنرانی می کنند در وبلاگ نوشته ام.

داستان از این قرار است که روستایی واقع در کرمان به نام زنگی آباد وجود دارد که شهدای زیادی تقدیم انقلاب کرده است .یکی از شهدای معروف این روستا شهیدی است به نام حاج یونس زنگی آبادی.

در کرمان از آقایی به نام آقای سعیدی می خواهند که خاطرات این شهیدرا به صورت کتاب در آورد .وآن موقع در حدود ۹۰۰۰۰ تومان به او بدهند .آقای سعیدی به خانه که می آید شروع می کند به خواندن خاطرات شهید  اما هر چه فکر می کند به این نتیجه می رسد که خاطرات شهید را برگرداند زیرا  همه ی خاطرات شهید از عالم روحانی ومعنوی  بوده وبرای نویسنده سخت بوده است که شاید کسی باور نکند.

 لذا خاطرات شهید را در جعبه ای می گذارد  تا آن را پس بدهد.

صدای زنگ تلفن به صدا در می آید وآقای سعیدی که حوصله ی جواب دادن نداشته  سراغ گوشی تلفن نمی رود معمولا تلفن کمتر از ۱دقیقه قطع می شود ولی آقای سعیدی زمانی که می بیند تلفن قطع نمی شود .

گوشی را بر می دارد الو شما؟ سلام علیکم من شهید زنگی آبادی هستم ,آقای سعیدی شما

می توانید خاطرات مرا به صورت کتاب در آوری  هر گاه که نیاز داشتیدمن به شما کمک می کنم .بعد تلفن قطع می شود. بعد از مدتی که  آقای سعیدی  مقداری از مطالب رانوشته بوده ،با خودش فکر می کند که آیا مطالبی که نوشته ام درست است یا خیر؟

یک دفعه آقای سعیدی مشاهده می کند که قلم روی کاغذ شروع به نوشتن  کرد  بسم الله الرحمن الرحیم آقای سعیدی فلان مطلب را حذف واین مطلب را اضافه کن  خلاصه اورا راهنمایی می کند  ودر آخر برگه امضا می شود بعدا که بررسی می کنند امضا،امضا شهید وخط ،خط شهید بوده است .

این شهید والا مقام  که روحش شاد باشد ,زمانی که می خواسته به جبهه برود به خانمش می گوید :

به پاهایم خوب نگاه کن  روزی این پاهایم به دردت می خورد  .روزی که تعدادی شهید به استان کرمان آورده بودند، خانم این شهید از روی پاهایش اورا شناسایی می کند .زیرا حاج یونس  نذر کرده بوده است که مثل سیدالشهداء سر در بدن نداشته باشد ومثل قمر بنی هاشم اباالفضل دست در بدن نداشته باشد.

برای شادی روح تمامی شهدا  وامام  شهدا صلوات. 

http://rahmat14.blogfa.com




موضوع :   شهید زنگی آبادی , 

عکسی که در زیر می بینید، خواهدِ شهید محمد حسین باغبان را در حال آخرین وداع با پیکر بی سر برادرش نشان می دهد





موضوع :   شهید محمد حسین باغبان , 

mohsen2

shahid heydari

در شبی که اشکمان چون رود شد

 یک نفر از بین ما مفقود شد

 انکه سر دارد به سامان می‌رسد

 آنکه جان دارد به جانان می‌رسد 

شهید محسن حیدری یکی از مدافعین حرمین شریفین زینبیین و از فعالان فرهنگی و قرآنی شهرستان خمینی شهر به درجه رفیع شهادت نائل شد.




موضوع :   شهید محسن حیدری , 

شهيد علمدار

وصیت نامه شهید  سید مجتبی علمدار

... اولين وصيت من به شما راجع به نماز است چيزي را که فرداي قيامت به آن رسيدگي مي کنند نماز است. پس سعي کنيد در حد توانتان نمازهايتان را سروقت بخوانيد و قبل از شروع نماز از خداوند منان توفيق حضور قلب و خضوع و خشوع در نماز طلب کنيد به همه شما وصيت مي کنم همه شمائيکه اين صفحه را مي خوانيد، قرآن بخوانيد بيشتر بشناسيد، بيشتر عشق بورزيد، بيشتر معرفت به قرآن داشته باشيد و بيشتر دردهايتان را با قرآن درمان کنيد. سعي کنيد قرآن انيس و مونستان باشد نه زينت دکورها و طاقچه هاي منزلتان ، بهتر است قرآن را زينت قلبتان کنيد به دوستان و برادران عزيزم وصيت مي کنم کاري نکنند که صداي غربت فرزند فاطمه (س) مقام معظم رهبري(ره) را که همان ناله غريبانه فاطمه (س) خواهد بود به گوش برسد همان طوري که زمان امام خميني(ره) گوش به فرمان بوديد و در صحنه هاي انقلاب حاضر و آماده ايثار جان و مال و زندگي [باشيد]... شيعه ها، مسلمانها، حزب اللهي ها، بسيجي ها و ...نگذاريد تاريخ مظلوميت شيعه تکرار شود. بر همه واجب است مطيع محض فرمايشات مقام معظم رهبري که همان ولي فقيه مي باشد، باشند. چون دشمنان اسلام کمر همت بسته اند ولايت را از ما بگيرند و شما همت کنيد. متحد و يکدل باشيد تا کمر دشمنان بشکند و ولايت باقي بماند. وصيت مي کنم مرا در گلزار شهداي ساري دفن کنند و تنها اميد من همان دستمال سبزي است که هميشه در مجالس و محافل مذهبي همراه من بوده و به اشک چشم دوستانم متبرک شده آن را بر روي صورتم بگذارند و قبل از آنکه مرا در قبر بگذارند، مداحي، داخل قبرم رود و مصيبت جده غريبم فاطمه زهرا(س) وجد غريبم حسين (ع) را بخواند به شب اول قبرم نکنم وحشت و ترس چون در آن لحظه حسن است که مهمان من است ... از اعماق قلبم مي گويم، من از ظلمت و فشار قبر خيلي مي ترسم شما را به حق پنج تن آل عبا تا مي‌توانيد برايم دعا کنيد و نماز شب اول قبر را براي من بخوانيد، زماني که زير تابوت مرا گرفتيد و به سوي آرامگاه مي بريد تا مي توانيد مهدي (عج) و فاطمه(س) را صدا بزنيد. 
الحقير سيد مجتبي علمدار




موضوع :   شهید سید مجتبی علمدار , 

در مورد سردار شهيد حاج حسين خرازي اينگونه نقل شده است:

تند تند راه می رفت و مدام به بیسیمچی غر میزد.

پس رشید چی شد؟ پیداش کردی؟

به قصد مصاحبه رفتم سراغش. گفتم:خودتون رو معرفی کنید.

گفت:خب حسین خرازی ام.خادم بچه های لشکر امام حسین.

کجا میرید؟

شلمچه

برا چی؟

عملیات

اسمش چیه؟

گفتن بذارید کربلا ۵

نظر شما بعنوان فرمانده چیه؟

خودکشی!

پس چرا میرید؟

فرمان حضرت امام.

...

حالا چندین سال از شهادت شهید خرازی و اون خبرنگار میگذره.

هردوشون توی شلمچه آسمونی شدند و كربلاي پنج يكي از بزرگ ترين و بياد ماندني ترين عمليات هاي سپاه اسلام در هشت سال دفاع مقدس.




موضوع :   شهيد حاج حسين خرازي , 

اگر معنای آزادی بیان این است که مخالفان لیبرالیسم نیز حق بیان مخالفت خویش را داشته باشند، من نمی‌دانم که این مظلوم‌نمایی‌ها و ننه من‌غریبم‌ها برای چیست، آن هم در جایی که علی‌الظاهر دستگاه فرهنگی حکومت نیز جانب اینها را گرفته است و آنان را از حامیان نظام اسلامی نیز بیشتر دوست می‌دارد… که چشم حسود و بخیل کور! و گویی شعار مطلوب اینان این است: آزادی برای همه، مگر برای حزب‌اللهی‌ها !

مقاله ی تحلیل ساده "سید مرتضی آوینی"



موضوع :   شهید"سید مرتضی آوینی" , 






مادر شهید علے صیاد شیرازے می گوید:


زمستان آن سال خیلے سرد بود

من یك بارانے براے علے گرفتم

یك بار بعد از این كـﮧ علے بـﮧ مدرسـﮧ رفت دیدم بارانے خود را نپوشیده

و گذاشتـﮧ و رفتـﮧ است

وقتے برگشت پرسیدم :

علے چرا بارانے را تنت نكردے؟

•°° گفت همكلاسے ام پدرش رفتگر است با هم بـﮧ مدرسـﮧ مے رویم

او بارانے ندارد و سردش مےشود من هم تنم نمےكنم تا او سردش

نشود! °°•

آنقدر بارانے را نپوشید تا مجبور شدم براے همكلاسےاش بارانے

تهیـﮧ كنم و بـﮧ بهانه اے هدیـﮧ كنم تا علی هم بارانے اش را بپوشد




موضوع :   شهید علے صیاد شیرازے , 




موضوع :   شهید مصطفے(کمیل)صفرے تبار , 

زمان بازرگان به من برچسب چریک فدایی زدند، 


زمان بنی صدر هم برچسب منافق!

هرقدمی که در راه خدا و بندگان مستضعف او برداشتیم، برچسب بارانمان کردند.

حالا روزی ده برچسب دشت می کنیم.

اما عزیزان من! دلسرد نباشید.

حاشا که بچه بسیجی میدان راخالی کند.




موضوع :   "شهید محمد ابراهیم همت" , 

اوایل مهر ماه سال 63 ماموریتی را به واحد اطلاعات و عملیات تیپ انصارالحسین (ع) محول کردند. منطقه میمک دارای عوارض و پستی و بلندی زیاد با ارتفاعاتی کوچک و متوسط و شیارهایی عمیق بود. فاصله خط خودی با دشمن به بیش از 6 – 5 کیلومتر می رسید. البته بعضی از جاها کمی بیشتر یا کمتر ، در بین راه هیچ نشانی از سبزه و درخت و آب آبادانی نبود ، رودخانه فصلی موجود هم در آن وقت از سال خشک بود و لابلای سنگ ها و چاله ها مقدار کمی آب تلخ و آلوده و تیره بود که قابل استفاده نبود ، اسم رودخانه را بان تلخ آب گذاشته بودند

به نقل از :http://shouhada.com




موضوع :   شهید چیت سازیان , 




موضوع :   شهید حاج احمد طهماسبی , 

شهردار ارومیه بود۲۸۰۰ تومان حقوق می گرفتیک روز بهم گفت: بیا هر چی تو این ماه خرج داریم رو بنویسیم ، تا اگه چیزی اضافه اومد بدیم به فقراهمه چیز را نوشتماز واکس کفش گرفته تا گوشت و نان و تخم مرغآخر ماه که حساب کردم ، شد ۲۶۵۰ تومانبقیه پول رو لوازم التحریر خریدداد به یکی از کسانی که شناسایی کرده بود و می دانست محتاجندگفت: این هم کفاره ی گناهان این ماهمان




موضوع :   شهید مهدی باکری , 


ما ایرانی ها همه تام کروز رو می شناسیم ولی قهرمانان ایران رو نمی شناسیم این داستان فیلم نیست واقعی


می خوام با قهرمان واقعی وطن پرست گمنام ایرانی آشنا بشید و اینکه چطور برای ایران جون داد.

با جوان ترين استاد خلبان نيروي هوايي ارتش ايران سرلشكر خلبان، « علي اقبالي دوگاهه»و داستان عجیب شهادتش بیشتر آشنا شوید . وی در 25 سالگي استاد خلبان جنگنده F-5 و در 27 سالگي با درجه سرگردي جزو افسران ارشد نيروي هوايي ارتش ایران شد. سرلشگر خلبان«عباس بابایی» و سرلشگر خلبان «مصطفی اردستانی» از شاگردان تحت آموزش ایشان بودند .

آموزش درآمریکا :
وی تكميل دوره خلباني را به مدت 220 ساعت در سال 1347 در پايگاه هوايي ویلیامز شهر فنيكس ایالت آریزونای امریکا را به پایان رساند و كسب رتبه نخست در بين بيش از 400 دانشجوي خلباني از كشورهاي مختلف به عنوان خلبان نمونه اين پايگاه را از آن خود نمود . همچنین در سال 1353 جهت گذراندن دوره كارشناسي تفسير عكس هاي هوايي و مديريت اطلاعات و عمليات هوايي مجددا به امريكا اعزام گرديد .

این هم وطن دلیر اکثر تلمبه خانه ها و نیروگاه های برق عراق از کار انداخته بود و طرح های عملیاتی وی باعث گردیده بود صادرات 350 میلیون تنی نفت عراق به صفر برسد از این رو صدام جنایتکار به خون این شهید تشنه بود . از این رو به دستور صدام پس از دستگیری بدنش به دو نیمه تبدیل شد و نیمی از پیکر مطهرش در نینوا و نیمی در موصل عراق مدفون شد .
======================================
شرح کامل شهادت ایشان را در زیر بخوانید و اشتراک کنید تا مردم ایران بدانند ما چه عزیزان گمنامی را در نیروی هوایی ارتش داشته ایم که حتی نام آنها را هم نشنیده ایم .
======================================
وي پس از بمباران پادگان «العقره» در حالی که زنده به اسارت مزدوران عراقی درآمده بود، به دلیل ضربات مهلکی که نیروی هوایی ارتش ايران در نخستین ماه جنگ بر پیکر ماشین جنگی عراق وارد نموده بود به دستور صدام و برای ایجاد رعب و وحشت در بین سایر خلبانان كشورمان، برخلاف تمامي موازین انسانی و موافقت نامه های بین المللی رفتار با اسرا، به فجيع‌ترين و بيرحمانه ترين وضع به شهادت رسید به طوری که نیمی از پیکر مطهرش در نینوا و نیمی در موصل عراق مدفون شد. این جنایت به حدی وحشیانه بود که رژیم بعثی در تلاشي بيشرمانه براي سرپوش گذاشتن بر اين جنايت هولناك، تا سالها از اعلام سرنوشت آن شهید مظلوم خودداری می کرد و طی 22 سال هیچگونه اطلاعی از سرنوشت وي موجود نبود؛ تا اين كه در خرداد سال 1370، بر اساس گزارش هاي موجود عملياتي و اطلاعاتي، و نامه ارسالي كميته بين‌المللي صليب سرخ جهاني مبني بر شهادت ايشان و اظهارات ديگر اسراي آزاد شده وخلبانان اسير عراقي، شهادت خلبان علي اقبالي دوگاهه محرز شد. پيكر مطهرش كه بخشي از آن غريبانه در قبرستان محافظيه نينوا و بخشي ديگر در قبرستان زبير موصل به خاك سپرده شده بود، با پيگيري كميته جستجوي اسرا و مفقودين وكميته بين‌المللي صليب سرخ جهاني، به همراه پيكرهاي مطهر تني چند از ديگر خلبانان شهيد نيروي هوايي، پس از 22 سال دوري از وطن، در ميان حزن و اندوه خانواده، ياران و همرزمانش به ميهن بازگشت و به شكلي بسيار با شكوه و تاريخي در ميدان صبحگاه ستاد نيروي هوايي تشييع و در پنجم مردادماه 81 در قطعه خلبانان بهشت زهرا دركنار ساير همرزمانش آرام گرفت.

یادش گرامی و راهش پر رهرو باد! 

می گویند خدا هم تنهاست ، احساس خدایی میکنم . . . 




موضوع :   شهید علي اقبالي دوگاهه , 

فاش بگویم هیچ کس جر آن که دل به خدا سپرده است رسم دوست داشتن نمی داند...


اگر بگوییم حب خدا محبت های دیگر را از بین می برد درست است..
اما درست تر آن است که محبت های دیگر در سایه حب خدا جان میگیرد..و روح پیدا می کند و انسان سراسر رحمت و محبت می شود 
و فاش بگویم هیچ کس جر آن که دل به خدا سپرده است رسم دوست داشتن نمی داند...




موضوع :   شهید"سید مرتضی آوینی" , 

مادر شهید علیرضا اصفهانی احمدآبادی: “یکی از شب‌های ماه مبارک رمضان “:


علیرضا به منزل آمد و از من پرسید: مادر افطاری چه داریم؟ گفتم: برنج و خورشت بادمجان! 192_13977

پرسید: چه مقدار سهم من است؟ با خنده به او گفتم: هرقدر که بتوانی بخوری!

اصلاً همه ی غذاها مال تو!

پرسیدم: حالا منظورت از این حرف چیست؟

خندید و گفت: شوخی کردم!

به او گفتم: تو هیچ وقت از این شوخی‌ها نکرده‌ای؛ بگو منظورت چه بود؟
تسلیم شد و گفت: می‌خواهم سهم افطارم را برای کسی ببرم. غذا را آماده کردم.
با خوشحالی آن را برد و شب دیر وقت به خانه آمد.

بعد معلوم شد خادم مسجد محل آن شب افطاری نداشته

و او عمداً دیر به منزل آمده بود که از سهمیه دیگران استفاده نکند…




موضوع :   شهید علیرضا اصفهانی احمدآبادی , 

تو که میخواهی از دره های پلیدی و پستی گذر کنی و به کوههای تقوا

و درستی نظر کنی و در معراج به اوج ایمان سفر کنی ، از تن خاکی خویش

گذر کن تا، از "خود" به سوی "خدا" سفر کنی.




موضوع :   "شهید مهدی رجب بیگی" ,